عذاب سکوت
روی یکی از نیمکتهای پارک، جایی که کمتر کسی رفتوآمد میکرد، نشسته بود و به نقطهای دوردست خیره شده بود. کبوترها بالا میرفتند و پایین میآمدند، بیاعتنا به زمین و زمان، و او در ذهنش جملهای از آلبر کامو را تکرار میکرد: ‘هیچچیز عذابآورتر از این نیست که ببینی کسی که برایش جان میدهی، حتی لحظهای به تو فکر نمیکند.’
زنده به عشق
دمِ غروب، در ارتفاعات مشرف به شهر، جایی دنج و خلوت که تمام شهر از آن پیدا بود، تنها و خاموش دیدمش. با اندکی تردید و به آرامی قدم جلو گذاشتم تا دلیل این عزلتنشینیاش را بدانم. احساسم میگفت در دلش غمی سنگین جا خوش کرده، پس با احتیاط و احترام کنارش نشستم تا ببینم درونش چه میگذرد.
بهمن
قتل « الهه » به دست « بهمن » از آن دست پرونده های جنایی بود که در سال های اخیر جامعه را شوکه کرد. در چنین جنایاتی، دستگاه قضایی و پلیس به سرعت وارد عمل می شوند؛ مجرم شناسایی، بازداشت و در زمان کوتاهی محاکمه و مجازات می شود. اما ریشه ها و انگیزه های پنهان چنین جنایاتی اغلب در سایه می ماند. تا جامعه ی ناآگاه، در برابر چنین جنایات تکرار پذیری بی دفاع بماند.












