در بحث توسعه پایدار، بر خلاف برداشت رایجی که اقتصاد را نقطه آغاز تحول میداند، این سیاست و بازیگران عرصه قدرت هستند که جهتگیری اصلی را رقم میزنند. اقتصاد در بسیاری از موارد نه علت، بلکه معلول سیاست و مناسبات قدرت است. هرچه بازیگران سیاسی در یک جغرافیای خاص، نقش و جایگاه خود را بهدرستی بشناسند، قواعد بازی را بیاموزند و بر اساس آن پیش بروند، مسیر برای بهبود شرایط اقتصادی و حرکت به سمت توسعه هموارتر خواهد شد.
به بیان دیگر، توسعه مفهومی است که نطفهاش در لابیها، روابط و توانایی اتصال به مراکز قدرت شکل میگیرد؛ نه صرفاً در کارخانهها و پروژههای اقتصادی.
رصد اتمسفر سیاسی کرمانشاه بهخوبی نشان میدهد که یکی از علل تداوم توسعهنیافتگی این استان، فقدان چهرههای سیاسی توانمند و اثرگذار است؛ چهرههایی که هم در سطح محلی نفوذ داشته باشند و هم در سطح ملی شناخته شوند و بتوانند صدای استان را در کانونهای تصمیمگیری کشور طنینانداز کنند.
کرمانشاه در مقایسه با استانهای هموزن خود، کمتر توانسته چنین بازیگرانی را به میدان سیاست ملی معرفی کند؛ و همین خلأ نمایندگان و سیاستمداران با قدرت لابیگری بالا، یکی از گرههای اصلی در مسیر توسعه این سرزمین است.
هرچند در مقاطع مختلف تاریخ سیاسی کرمانشاه شاهد ظهور چهرهها و بازیگرانی بودهایم که برای مدتی نقشآفرینی پررنگی داشتهاند، اما طول عمر اثرگذاری آنها معمولاً کوتاه بوده است. دلیل این افول را باید در استراتژیهای اشتباه و نیز جذب شدن در اتمسفر سیاست پایتخت جستوجو کرد.
بسیاری از این چهرهها با این تصور که میتوانند بهسرعت به یک بازیگر ملی بدل شوند، بیتوجه به ضرورت حفظ پایگاه اجتماعی و سیاسی در موطن خود، عملاً پایههای قدرت محلیشان را سست کردند. در ادامه نیز، در فضای پرشتاب و بیثبات سیاست در مرکز، در میان جابهجاییهای سریع قدرت، بهسادگی محو شدند؛ بیآنکه ردپای ماندگاری در مسیر توسعه استان بر جای بگذارند.
کموبیش، این روایت حال شهری است که از قافله توسعه عقب مانده و با عطشی پایانناپذیر بهدنبال راهی برای رسیدن به آیندهای متفاوت میگردد.
کرمانشاه شهری است برخوردار از موقعیت جغرافیایی ویژه، پیشینهی تاریخی-هویتی غنی، منابع و ظرفیتهای انسانی و طبیعی قابل توجه؛ اما در عمل، دستانش از بسیاری از مولفههای اثرگذار دنیای مدرن خالی است.
آنچه بیش از همه فقدانش احساس میشود، قدرت لابی، شبکهسازی و پیوند مستمر با مراکز تصمیمگیری و نهادهای قدرت در سطح ملی است؛ مؤلفهای که میتواند سایر ظرفیتهای خام را به ثروت، سرمایهگذاری و نهایتاً توسعه تبدیل کند.
این همان معمای دیرپای کرمانشاه است؛ معمایی که شاید کلید حل آن تنها در دستان بازیگرانی باشد که تفکری بهروز، استراتژیهایی کارآمد و تاکتیکهایی هوشمندانه در عرصه سیاست دارند.
با این توصیفات و مرور فضای سیاسی کرمانشاه، سیاستمداری که همزمان میل به جامعیت و اثرگذاری ملی داشته باشد و در عین حال بتواند پایگاه اجتماعی و سرمایههای محلی خود را نیز حفظ کند، بسیار نادر است.
از میان معدود نامهایی که میتوان در این دایره جای داد، شاید بیش از همه بتوان دست روی نام محمد رشیدی گذاشت؛ سیاستمدار نوظهوری که توانسته در مدتی کوتاه، مسیر ترقی را با شتابی چشمگیر طی کند. عضویت او در هیأت رئیسه مجلس و حضور فعال در کمیسیونهای کلیدی، نشان میدهد که رشیدی در حال تثبیت موقعیت خود بهعنوان یک چهره ملی است.
در عین حال، او با در پیش گرفتن استراتژی «نگاه به درون»، کوشیده است پایگاه مردمی خود در زادگاهش را حفظ و حتی تقویت کند. رشیدی هرچند در اردوگاه اصولگرایان تعریف میشود، اما گاهوبیگاه در مواضع و صفوف اصلاحطلبان نیز ظاهر میگردد؛ تلاشی که میتواند بهنوعی در خدمت گسترش پشتوانه سیاسیاش باشد و تصویری از او به دست دهد بهعنوان سیاستمداری برخوردار از اصول مشخص اما با رویکردی فراجناحی.
اکنون که محمد رشیدی در پنجاهمین سالروز تولد خود قرار دارد (او زادهی شهریور ۱۳۵۴ است)، این پرسش جدی پیش روی افکار عمومی و نخبگان سیاسی کرمانشاه قرار میگیرد:
آیا او به آن سطح از بلوغ سیاسی رسیده است که بتواند در عرصه سیاست، نقشی تعیینکننده در مسیر توسعه کرمانشاه ایفا کند؟
یا اینکه همچون بسیاری از سیاستمداران پیشین، پس از دورهای کوتاه از درخشش در آسمان قدرت، به ستارهای خاموش و محو در حاشیه سیاست بدل خواهد شد؟
![]()
- منبع خبر : چویر نیوز
















