بلافاصله پس از پایان جنگ هشت‌ساله، بنابر مطالبه‌ی عمومی، توسعه‌ی اقتصادی و بهبود معیشت مردم به‌عنوان هدف دولت‌هایی که روی کار آمدند، قرار گرفت.

بلافاصله پس از پایان جنگ هشت‌ساله، بنابر مطالبه‌ی عمومی، توسعه‌ی اقتصادی و بهبود معیشت مردم به‌عنوان هدف دولت‌هایی که روی کار آمدند، قرار گرفت.
این خواسته‌ی مشترک دولتمردان و مردم، باعث شکل‌گیری مرزبندی‌های سیاسی جدیدی شد که به تشکیل احزاب و گروه‌های سیاسی تازه انجامید؛ جریان‌هایی که هر یک به‌زعم خود و بر اساس ایدئولوژی سیاسی‌شان، راهی متفاوت برای رسیدن به توسعه‌ی اقتصادی در پیش گرفتند.
با برجسته‌شدن این مرزبندی‌ها و در پی تحولات سیاسی به‌وجودآمده، گروه‌هایی از احزاب و جریان‌های چپ، با ائتلاف با بخش‌هایی از جریان‌های تکنوکرات، طیفی را شکل دادند که بعدها به جبهه‌ی اصلاحات شهره شد؛ جبهه‌ای سیاسی که با روی کار آمدن محمد خاتمی انسجام یافت و توانست علاوه بر ارکان قدرت رسمی (قوای مقننه و‌مجریه)، سنگرهای قدرت اجتماعی همچون رسانه‌ها را نیز به تسخیر درآورد تا میانبری به افکار عمومی بزند.
این جریان سیاسی با سوارشدن بر مطالبات اجتماعی و اقتصادی مردم، نقش لیدری افکار عمومی را بر عهده گرفت و هرچند برخی از مهره‌هایش در بدنه‌ی حاکمیت مستقر بودند، اما با اتکا به نیروهای خود در تشکل‌های مردمی و رسانه‌ها، نقش مطالبه‌گری از حاکمیت را پیش می‌برد.
اصلاح‌طلبان که خود را نماینده‌ی مردم جا زده بودند، با استفاده از کلیدواژه‌ی «مردم» اهداف و اغراض سیاسی خود را دنبال می کردند؛ حال آن‌که آنچه برایشان در اولویت نبود، همان مردم بود. موضوعی که به‌مرور زمان اثبات شد و این طیف سیاسی را با دو چالش جدی روبه‌رو کرد: نخست، کاهش پایگاه اجتماعی و دوم، انشعاب و گسست سیاسی.
با وجود کاهش محبوبیت و جایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان، ادعای پیگیری مطالبات مردم همچنان به‌عنوان ابزار پیشبرد اهداف سیاسی این جریان باقی ماند تا در هر فرصتی، به‌ویژه در بزنگاه‌هایی چون انتخابات، از آن به‌عنوان برگ برنده استفاده شود.
در لابه‌لای این سیاست‌بازی‌ها و جنگ‌های جناحی درون نظام، این مردم بودند که روزبه‌روز از خواسته‌های حداقلی خود دورتر شدند؛ تا جایی که نفس‌هایشان به شماره افتاد و شد آنچه امروز از وضعیت معیشتی و اقتصادی جامعه شاهد آن هستیم.
مردم، خسته از بازی‌های سیاسی و ناامیدتر از هر زمان دیگری، تنها راه بیان خواسته‌های به‌حق خود را در اعتراض‌های هرچند وقت یک‌بار دیدند؛ شاید فریادشان به گوش مسئولان ارشد نظام برسد.
اما نکته‌ی عجیب ماجرا، سکوت معنادار طیف اصلاح‌طلب و افراد منتسب به این جریان سیاسی در قبال رنج مردم است؛ سکوتی که مشخص نیست حاصل مصلحت‌سنجی است یا ناشی از گریز از مسئولیت. با این حال، هرچه که هست، این سکوت از سوی داعیه‌داران پیگیری مطالبات مردم، در برابر رنج همان مردم و برخوردهای قهری بخش‌هایی از حاکمیت با آنان، اگر تنها یک فایده داشته باشد، همانا رو شدن دست اصلاح‌طلبان است.
در حوادث تلخ دی‌ماه، که با اعتراض به مشکلات اقتصادی آغاز و منجر به جان‌باختن شماری از هم‌وطنان، اعم از مردم و نیروهای امنیتی و انتظامی، و نیز تخریب اماکن عمومی و دولتی شد، متأسفانه کرمانشاه نیز از گزند این وقایع بی‌نصیب نماند و شاهد جان‌باختن شماری از هم‌استانی‌ها و زخمی‌شدن عده‌ای دیگر بود.
اتفاقاتی تلخ که خاستگاه آن، مشکلات معیشتی مردم و مطالبات اقتصادی آنان بود و در چنین شرایطی انتظار می‌رفت دولتمردان محلی و مسئولان استانی ــ که عمدتاً از بدنه‌ی فعالان سیاسی اصلاح‌طلب شکل گرفته‌اند ــ نسبت به این رنج و مطالبات مردم واکنشی روشن و مسئولانه نشان دهند.
اصلاح‌طلبان کرمانشاهی که تا همین چند ماه پیش، نقش اپوزیسیون را بازی می‌کردند و همه‌ی مشکلات استان را به گردن نیروهای منتسب به جریان رقیب می‌انداختند، پس از درگذشت مرحوم رئیسی، بار دیگر و همچون گذشته، با موج‌سواری بر مطالبات مردم، بر کرسی قدرت در استان تکیه زدند؛ اما از همان روزهای نخست، فراموش کردند برای چه وارد میدان انتخابات شده بودند.
امروز، در شرایطی که مردم به‌واسطه‌ی مشکلات اقتصادی و نیز جان‌باختن هم‌شهریانشان در غم و اندوه به سر می‌برند، هیچ صدای همدردی و همراهی از سوی اصلاح‌طلبان استان شنیده نمی‌شود.
گویی آنان یا رنج مردم را نمی‌بینند،یا نمی‌خواهند ببینند.

سکوت فعالان سیاسی و رسانه‌ای اصلاح‌طلب در استان، در قبال اتفاقات و حوادث اخیر، از نگاه افکار عمومی به‌مثابه‌ی نوعی موضع سیاسی از سوی این جریان تلقی می‌شود؛ موضعی که پرده از نسبت پنهان اصلاح‌طلبان با مردم برمی‌دارد و نشان می‌دهد این طیف، نام و سرمایه‌ای به‌نام «مردم» را صرفاً برای محاسبات سیاسی خود می‌خواهد.
مردم حق دارند بدانند این افراد، تحت چه عنوانی و با کدام توجیه، هر بار برای مشروعیت‌بخشیدن به اقدامات خود از کیسه‌ی مردم خرج کرده‌اند، اما امروز که شاهد رنج همان مردم‌اند، حتی حاضر نیستند اندکی از این سرمایه‌ی اجتماعی هزینه کنند و بهای این کنش‌گری سیاسی خود را بپردازند.
انتظار مردم، رفتاری ساختارشکنانه و خارج از چارچوب‌های سیاسی نظام نیست؛ اما این توقع وجود دارد که اصلاح‌طلبان، ضمن مرزبندی شفاف با جریان‌های برانداز، دست‌کم همان‌گونه که در بزنگاه‌های انتخاباتی نقش لیدری افکار عمومی را ایفا می‌کنند، اکنون نیز خود و اعتبارشان را سپر بلای مردم کنند.
از این‌رو، پرسش مردم درباره‌ی چرایی سکوت اصلاح‌طلبان استان در برابر رنج این روزها، و نیز بی‌تفاوتی نسبت به اتفاقات اخیر و عدم واکنش حتی در حد ابراز همدردی، خواسته‌ای به‌حق تلقی می‌شود؛ خواسته‌ای که حتی اگر پاسخی نگیرد، برای ثبت در حافظه‌ی تاریخی استان باقی خواهد ماند، تا آن روز که این جریان سیاسیِ فریز‌شده، بار دیگر بخواهد به نام مردم سربرآورد.

Loading

  • منبع خبر : چویر نیوز