برخلاف تصور عمومی که بیسکویت را صرفاً یک خوراکی لوکس و متعلق به بخشی از جامعه می‌داند، ویژگی‌هایی همچون ماندگاری بالا، قابلیت ذخیره‌سازی، سهولت حمل و مصرف و ظرفیت صادراتی، این محصول مبتنی بر آرد گندم را واجد ویژگی‌هایی می‌کند که می‌تواند در بحث امنیت و تاب‌آوری غذایی مورد توجه قرار گیرد.

برخلاف تصور عمومی که بیسکویت را صرفاً یک خوراکی لوکس و متعلق به بخشی از جامعه می‌داند، ویژگی‌هایی همچون ماندگاری بالا، قابلیت ذخیره‌سازی، سهولت حمل و مصرف و ظرفیت صادراتی، این محصول مبتنی بر آرد گندم را واجد ویژگی‌هایی می‌کند که می‌تواند در بحث امنیت و تاب‌آوری غذایی مورد توجه قرار گیرد.

کالای استراتژیک، کالایی است که تأمین پایدار آن برای حفظ امنیت، ثبات و استمرار فعالیت‌های حیاتی یک کشور اهمیت ویژه داشته باشد و اختلال در تأمین آن بتواند پیامدهای گسترده اقتصادی، اجتماعی یا امنیتی ایجاد کند.

بر این اساس، گندم را می‌توان یکی از کالاهای استراتژیک دانست. گندم در ایران صرفاً یک محصول کشاورزی نیست؛ بخش مهمی از الگوی غذایی جامعه به آن وابسته است و عمدتاً از طریق نان مصرف می‌شود.

اما اهمیت گندم فقط به میزان گندمی که مردم مستقیماً مصرف می‌کنند محدود نمی‌شود؛ بلکه به تعداد محصولاتی نیز مربوط است که برای تولید آنها به گندم یا فرآورده‌های گندم نیاز داریم. از نان و ماکارونی گرفته تا بیسکویت، کیک و دیگر فرآورده‌های غذایی، گندم در بخش‌های مختلف سبد غذایی جامعه حضور دارد.

به عبارت دیگر، گندم تنها یک کالای نهایی نیست؛ بلکه ماده اولیه زنجیره‌ای گسترده از محصولات غذایی است. تنوع این محصولات، کارکرد گندم را در سبد غذایی جامعه گسترده‌تر کرده و قابلیت تبدیل آن به طیف وسیعی از کالاهای مصرفی، بر اهمیت راهبردی این محصول می‌افزاید.

در شرایط خاصی همچون جنگ، تحریم‌های اقتصادی یا اختلال در زنجیره تأمین، دولت‌ها برای حفظ امنیت غذایی و جلوگیری از تبعات اقتصادی و اجتماعی، به سیاست‌های حمایتی در خصوص کالاهای استراتژیک روی می‌آورند. در چنین شرایطی و با توجه به محدودیت منابع، طبیعی است که دولت در یک زنجیره استراتژیک ناچار به اولویت‌بندی حمایتی شود.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که این اولویت‌بندی، بدون توجه به آثار آن بر سایر حلقه‌های زنجیره، بتواند تعادل میان بخش‌های مختلف را برهم بزند؛ به‌گونه‌ای که حمایت از یک محصول، هزینه و ریسک تولید محصول دیگری را افزایش دهد و در نهایت ساختار رقابت در پایین‌دست زنجیره را تحت تأثیر قرار دهد.

اتفاقی که این روزها در صنعت غذا شاهد آن هستیم، نمونه‌ای از همین مسئله است؛ در شرایط اقتصادی کنونی، با حذف یارانه گندم و آرد مصرف صنعتی، واحدهای تولیدکننده بیسکویت با افزایش هزینه مواد اولیه و چالش جدی در ادامه فعالیت و رقابت مواجه شده‌اند.

در این میان، نکته مهم فقط تفاوت میزان حمایت از محصولات مختلف نیست؛ بلکه تفاوتی است که این سیاست می‌تواند در موقعیت رقابتی بنگاه‌های مختلف ایجاد کند. بخشی از واحدهای تولیدی در کنار بیسکویت، محصولاتی مانند ماکارونی را نیز تولید می‌کنند. بنابراین، اگر حمایت از آرد مورد استفاده در تولید ماکارونی ادامه داشته باشد، بنگاه‌های چندمحصولی ممکن است در مقایسه با واحدهایی که صرفاً به تولید بیسکویت اشتغال دارند، از ساختار هزینه و ظرفیت عملیاتی متفاوتی برخوردار شوند.

این به معنای آن نیست که الزاماً یارانه یک محصول مستقیماً به محصول دیگر منتقل می‌شود؛ بلکه مسئله می‌تواند در سطح بنگاه شکل بگیرد. کارخانه چندمحصولی، علاوه بر استفاده مشترک از بخشی از زیرساخت، نیروی انسانی، انبار، مدیریت، لجستیک و سایر هزینه‌های ثابت، از امکان توزیع این هزینه‌ها میان چند محصول نیز برخوردار است. در چنین شرایطی، سیاست حمایتی یک محصول می‌تواند به‌صورت غیرمستقیم بر توان رقابتی همان بنگاه در بازار محصول دیگر اثر بگذارد.

از این منظر، مسئله فقط «یارانه بیسکویت» نیست؛ بلکه پرسش مهم‌تر این است که آیا سیاست حمایتی دولت، شرایط رقابتی میان بنگاه‌های چندمحصولی و تک‌محصولی را نیز در نظر گرفته است یا خیر.

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که خود بیسکویت را نیز از منظر امنیت و تاب‌آوری غذایی مورد توجه قرار دهیم.

بیسکویت اگرچه از نظر اولویت مصرف با نان یکسان نیست، اما مجموعه‌ای از ویژگی‌ها را در اختیار دارد که در شرایط اختلال در زنجیره تأمین مواد غذایی اهمیت پیدا می‌کنند؛ ماندگاری بالا، قابلیت ذخیره‌سازی، سهولت حمل، آماده مصرف بودن، امکان توزیع گسترده و ظرفیت صادراتی. مجموع این ویژگی‌ها، بیسکویت را از یک خوراکی صرفاً مصرفی فراتر برده و به محصولی با ظرفیت قابل توجه برای کمک به تاب‌آوری زنجیره غذایی تبدیل می‌کند.

بنابراین، سیاست‌گذاری در حوزه گندم و آرد باید علاوه بر اولویت‌های مصرفی، آثار خود را بر محصولات پایین‌دست و ساختار رقابت میان بنگاه‌های تولیدکننده نیز در نظر بگیرد؛ به‌ویژه در شرایطی که یک بنگاه همزمان در چند بازار فعالیت می‌کند و بنگاه دیگری تنها به تولید یک محصول اختصاص دارد.

اینجاست که باید از سیاستگذار حوزه غذا پرسید: آیا در ارزیابی سیاست‌های حمایتی، ارزش راهبردی و ظرفیت تاب‌آوری محصولاتی مانند بیسکویت که ماندگار، قابل ذخیره و آماده مصرف هستند، به اندازه کافی دیده شده است؟ و آیا آثار این سیاست‌ها بر شرایط رقابتی بنگاه‌های چندمحصولی و تک‌محصولی نیز مورد توجه قرار گرفته است؟

نکته حائز اهمیت دیگر، پیامدهای تداوم این ناترازی حمایتی است. افزایش ریسک اقتصادی می‌تواند به کاهش تولید و حتی خروج برخی بنگاه‌ها از چرخه فعالیت منجر شود. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم در صنایع غذایی، ظرفیت تولید صرفاً یک ظرفیت اقتصادی نیست؛ بخشی از ظرفیت تولیدی کشور برای مواجهه با بحران‌های احتمالی و حفظ تاب‌آوری زنجیره تأمین غذا نیز محسوب می‌شود.

از این منظر، حمایت از یک محصول نباید به قیمت تضعیف ظرفیت تولید محصول دیگری در همان زنجیره تمام شود. سیاست حمایتی زمانی می‌تواند به هدف خود نزدیک‌تر شود که علاوه بر تأمین نیازهای فوری، پیامدهای آن بر ساختار تولید، رقابت میان بنگاه‌ها و ظرفیت بلندمدت زنجیره غذایی نیز مورد توجه قرار گیرد.

انتظار از سیاستگذار حوزه غذا، نه حذف اولویت‌بندی‌های حمایتی، بلکه بازنگری در شیوه این اولویت‌بندی و طراحی آن به‌گونه‌ای است که ضمن تأمین محصولات دارای اولویت، زمینه تضعیف یا حذف ظرفیت‌های تولیدی پایین‌دست را فراهم نکند و امکان رقابت منصفانه میان تولیدکنندگان را حفظ کند.

مهدی بستار استراتژیست رسانه ای و توسعه دهنده کسب و کار

Loading

  • منبع خبر : چویر نیوز