اتفاقات تلخ انزلی که به ترک زمین از سوی بازیکنان و کادر فنی تیم تراکتور و ناتمام ماندن مسابقه انجامید، تکهای از پازل خشونت کلامی در فوتبال ایران بود که بار دیگر خود را نشان داد.
فحاشیهای تکرارشونده به بازیکنان تیم رقیب در سکوهای ورزشگاهها، این پرسش را پیش روی ما قرار میدهد که آیا این رفتار غیراخلاقی صرفاً ناشی از هیجان آنی و زودگذر در محیطی جمعی است یا ریشه در پیشینه رفتاری افراد دارد و بازتابی از وضعیت عمومی جامعه است؟
گرفتاریهای فوتبال ایران که اتفاقاً کم هم نیستند، به عاملی برای فرسایش لذت تماشای فوتبال و تبدیل آن به تجربهای آزاردهنده برای بازیکنان، مربیان و تماشاگران بدل شدهاند. بخشی از این مشکلات، هرچند ممکن است محل نقد باشند، به ذات پرهیجان رقابت ورزشی یا اقتضائات آن مربوط میشوند؛ اما از کنار برخی دیگر نمیتوان بهسادگی گذشت. خشونت کلامی و فحاشی، که فوتبال ایران به شکل نگرانکنندهای با آن درگیر شده است، یکی از مهمترین این معضلات است؛ پدیدهای که ضرورت دارد بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
تکرار این رفتارها و تسری آنها از سکوهای ورزشگاه به دیگر ارکان فوتبال، از جمله تریبونهای رسمی و اظهارنظرهای مقابل دوربین، با نقشآفرینی برخی مربیان، بازیکنان و حتی مدیران ورزشی، نشان میدهد که با مسئلهای صرفاً ورزشی روبهرو نیستیم. تداوم و بازتولید چنین رفتارهایی، این احتمال را مطرح میکند که باید ابعاد اجتماعی و فرهنگی آن را نیز بررسی کرد؛ ابعادی که محدود به مستطیل سبز و سکوهای ورزشگاه نیستند.
اینجاست که باید از خود بپرسیم: چه چیزی در جامعه میگذرد که خود را در قالب فریاد، شعار، خشم و خشونت کلامی در ورزشگاهها نشان میدهد؟
پاسخ به این پرسش، بهویژه با توجه به اینکه نگارنده از وجود پژوهشی علمی و جامع درباره ریشههای این پدیده در فوتبال ایران اطلاع ندارد، چندان ساده نیست. بااینحال، بررسی شواهد و قرائن و تأمل در رفتارهای فردی و جمعی میتواند ما را به طرح این فرضیه برساند که آنچه این روزها در ورزشگاهها و در میان بخشی از اهالی فوتبال و تماشاگران میگذرد، ممکن است با برخی واقعیتهای جامعه ارتباط داشته باشد؛ جامعهای که در آن، خشونت در شکلهای مختلف خود را نشان میدهد و گاه با رفتارها یا گفتارهایی از سوی برخی تریبونهای رسمی و گروههای مرجع، عادیسازی یا حتی تأیید میشود.
البته این فرضیه به معنای آن نیست که میتوان هر رفتار خشونتآمیز در ورزشگاه را مستقیماً به شرایط عمومی جامعه نسبت داد. رقابتهای ورزشی، فرهنگ هواداری، تقلید از رفتار دیگران، فشار جمعی و میزان بازدارندگی نیز میتوانند در شکلگیری و تداوم این پدیده نقش داشته باشند. بااینحال، اگر بپذیریم که رفتارهای اجتماعی در خلأ شکل نمیگیرند، نمیتوان احتمال تأثیرپذیری محیطهای ورزشی از الگوهای رفتاری رایج در جامعه را نیز نادیده گرفت.
در چنین شرایطی، ورزشگاهها ممکن است به فضایی برای بروز و تشدید هیجانها و تنشهایی تبدیل شوند که زمینههای شکلگیری آنها، دستکم در برخی موارد، فراتر از رقابت ورزشی است. مسئله زمانی جدیتر میشود که فحاشی نه واکنشی استثنایی به یک اتفاق خاص، بلکه به رفتاری تکرارشونده و بخشی از الگوی هواداری تبدیل شود؛ رفتاری که نسلهای تازه هواداران نیز ممکن است آن را بیاموزند و بازتولید کنند.
اگر این فرضیه را تا حدی قابل اعتنا بدانیم، باید بپذیریم که تشخیص درست مسئله، شرط ضروری یافتن راهحل است. در این صورت، نباید انتظار داشته باشیم که بتوان خشونت کلامی را صرفاً با اقداماتی در محدوده ورزش و فوتبال ریشهکن کرد. البته این سخن به معنای نادیدهگرفتن نقش نهادهای ورزشی یا بیاثر دانستن اقدامات انضباطی نیست. برخورد بهموقع، متناسب و بازدارنده با فحاشی و توهین، همراه با اجرای روشن و یکسان مقررات، ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما چنین اقداماتی، بهتنهایی، برای تغییر الگوهای رفتاری ریشهدار کفایت نمیکنند.
وقتی مطالبات گروههای مختلف اجتماعی در فضای عمومی بیپاسخ میماند، یا مجاری منطقی، مؤثر و در دسترسی برای طرح و پیگیری آنها وجود ندارد، زمینه انباشت نارضایتی فراهم میشود. در چنین شرایطی، مطالباتی که امکان بیان و پیگیری مسالمتآمیز و مؤثر نیافتهاند، ممکن است در نخستین فرصت مناسب، به شکلی هیجانی و نامتعارف بروز پیدا کنند. خواستهای که در شرایط عادی میتوانست در قالب گفتوگو و مطالبهگری مطرح شود، در صورت انباشت نارضایتی و فقدان راههای مؤثر بیان، ممکن است در موقعیتی متفاوت و با صورتی پرخاشگرانه خود را نشان دهد.
از این منظر، طبیعی است که ورزشگاههای مملو از جمعیت، بهویژه با حضور گسترده جوانان و در شرایطی که سازوکارهای نظارتی و بازدارنده کارآمدی کافی ندارند، مستعد تبدیلشدن به فضایی برای تخلیه هیجانها و بروز برخی نارضایتیهای انباشته باشند؛ هیجانها و نارضایتیهایی که گاه در قالب خشونت کلامی بروز میکنند و هدف خود را از میان رقیبان ورزشی برمیگزینند. البته این به معنای آن نیست که هر توهین در ورزشگاه ریشه در نارضایتی اجتماعی دارد؛ بلکه مسئله، احتمال تلاقی هیجان ورزشی با الگوهای گستردهتر پرخاشگری و نارضایتی در جامعه است.
در این چرخه، تنها با تماشاگران هیجانزده روی سکوها مواجه نیستیم. مربیان و فوتبالیستهای برآشفته و ناشکیبا در داخل زمین و مدیرانی که از جایگاه ویژه، با لحنی مدعی و طلبکارانه سخن میگویند نیز میتوانند در بازتولید فضای تنشآلود سهم داشته باشند. هنگامی که توهین، تحقیر و رفتار پرخاشگرانه در سطوح مختلف فوتبال دیده یا توجیه میشود، مرزهای رفتار پذیرفتنی جابهجا میشود و مسئولیت اصلاح این فضا نیز از دوش یک گروه خاص فراتر میرود.
همانگونه که پیشتر اشاره شد، پایاندادن به این چرخه خشونت و بهبود فضای ورزش، صرفاً با تصمیمات انضباطی و ورزشی ممکن نیست. در کنار این اقدامات، باید به زمینههای اجتماعی مسئله و شیوه مواجهه سیاستگذاران با مطالبات مردم نیز توجه کرد. جامعه ایران از گروهها، گرایشها و خواستههای متنوعی تشکیل شده است؛ نادیدهگرفتن این تکثر یا محدودبودن مسیرهای مؤثر برای طرح و پیگیری مطالبات، میتواند فاصله میان جامعه و نهادهای تصمیمگیر را افزایش دهد و زمینه بروز نارضایتی را در شکلهای مختلف فراهم کند.
راهحل، هرچند ساده و فوری نیست، میتواند از تغییر رویکردها در حکمرانی آغاز شود: بهرسمیتشناختن تنوع و تکثر اجتماعی، فراهمکردن امکان بیان و پیگیری مطالبات، حتی آنجا که با دیدگاههای مسلط فاصله دارند، و ترجیح گفتوگو و اقناع بر نادیدهگرفتن یا برخوردهای صرفاً سلبی. شنیدن یک مطالبه لزوماً به معنای پذیرش آن نیست؛ اما فراهمکردن امکان بیان و بررسی آن، میتواند از انباشت نارضایتی و تبدیل اختلافها به تقابلهای فرساینده جلوگیری کند.
آیا شاهد چنین تغییری در رویکردهای تصمیمگیری و مواجهه با مطالبات اجتماعی خواهیم بود، یا تداوم این وضعیت، زمینه را برای گسترش بیشتر تنش و خشونت در عرصههای مختلف جامعه فراهم خواهد کرد؟
![]()
- منبع خبر : چویر نیوز












